تمام رنگ ها را كنار ميگذارم خودم را هم سياه و سفيد ميكنم به عشق تو
حضرت رفيق
قديمي ترين رفيقم
چه شب هاي كه جاي لالايي از مادر نام تو را شنيدم و چه روز هاي پدر كنار گوشم نام تو را زمزمه كرده است
عشق جان است و عشق تو جان تر
قديمي ترين رفيقم من با همه ي بدي هايم
نام تو ارام جانم است و اين جادوي توست
كه من با همه ي بدي هواخواه توام
سلام قديمي ترين رفيقم
با تو زندگاني معنا پيدا ميكند
من را سراسر خودت كن 
كه دوستان قديمي شبيه هم ميشوند
قديمي ترين رفيقم حسين جان

تمام رنگ ها را كنار ميگذارم 

خودم را هم سياه و سفيد ميكنم به عشق تو

حضرت رفيق

قديمي ترين رفيقم

چه شب هایی كه جاي لالايي از مادر نام تو را شنيدم 

و چه روزهایي پدر كنار گوشم نام تو را زمزمه كرده است

عشق جان است و عشق تو جان تر

قديمي ترين رفيقم 

من با همه ي بدی‌هايم

نام تو آرام جانم است و اين جادوی توست

كه من با همه ی بدی هواخواه توام

سلام قديمی ترين رفيقم

با تو زندگاني معنا پيدا ميكند

من را سراسر خودت كن 

كه دوستان قديمي شبيه هم ميشوند

قديمي ترين رفيقم "حسين جان"

 به قلم سید علی ضیاء